
دلم را به تو هدیه می کنم دلی به وسعت دریا ، صاف و زلال
و بی ملال دلی پراز حرف های نهانی با راز های پنهانی
،دلی با صفاتر از بوته یاس،سراپا شور واحساس . دستهایم
را به تو هدیه می کنم دستانی به گرمی خورشید .عاشقانه
وعاری از تردید ،یاری کن تا قلب مان به وسعت دریا شود
وگرمای دستانمان خورشید را خجل کند.
داري ميري؟
باشه ...
اما يه لحظه صبر كن و حرفم رو گوش كن ...
برو ...
اما شبها چراغ دلت رو روشن بذار
تا فرشته ها راه پاكي رو گم نكنن
آخه ...!
شبهاي بدون فرشته سخت ميگذره
مثل شبهاي بي تو بودن ...
نجوایم کن مهربان همدل
امروز نمی دونم چرا؟ دلم گرفته
بر لب جویی ودر کنار کسی که دوستش داشتم نشته بودم, کف دستش
رادرجوی فرو برد و آن را بیرون آورده به من نشان دادوگفت : آبی که کف دستم جای گرفته است می بینی ؟
این نشانه عشق من است!
وبه راستی چنین بود, مادامیکه دستانمان رابادقت بازنگاه داریم, آب درکف دست ها باقی می ماند, اما اگرانگشتانمان راسخت وسفت به هم بچسبانیم وسعی کنیم که آب ها رابه اجبار دردستانمان حفظ کنیم, با کوچکترین تکانی آب ها به زمین سرازیر می شوند .
این بزرگترین اشتباهی ست که مردم در هنگام عاشق شدن مرتکب می شوند . آن ها می خواهندعشق را با اجبار حفظ کنند .
به او امر می کنند, از او انتظار دارند. بدین گونه است که عشقشان همچون همان آبها با کوچکترین تکانی از بین می رود ونابود می شود.
عشق باید آزاد باشد شما نمی توانید طبیعت عشق را تغیییر دهید .
اگرکسی را دوست دارید اجازه بدهید آزاد باشد.
بدهید اما انتظار گرفتن نداشته باشید.
نصیحت کنید اما امر نکنید .
خواهش کنید دستور ندهید .
ممکن است آسان به نظربرسد اما این درسی است که تمرین و ممارست آن یک عمر طول می کشد !به یاد داشته باشید که زندگی تعداد نفس ها ی ما نیست بلکه چگونه سپری شدن نفس هاست!

غریب گشتن احساس درد سنگینی ست
وزندگی چه غم افزاست بین آدمها
مگر که کلبه دل ها چه قدر جا دارد
چه قدر راز و معماست بین آدمها
چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل
واهل عشق چه رسواست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
میان این همه گلها ساکن اینجا
چه قدر پونه شکیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم
نیاز ومهر وتمنا ست بین آدمها
بهار کردن دل ها چه کار دشواریست
وعمر شوق چه کوتاست بین آدمها
میان تک تک لبخند ها غمی سرخ ست
وغم به وسعت یلداست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها

باز امشب شب مهربانی ست
شمع جان ست ویک جرعه احساس
یک نگاه قشنگ و صمیمی
مرغ دل باز در فکر پرواز
ای خوشا دست بر آسمانها
پیکر ماه را نا ز کردن
روی بال نگاهی که خیس است
تا خود عشق پرواز کردن
با نوای دل انگیز قرآن
حرمت لحظه ها را بپوئیم
با نگاهی که چون لاله خیس ست
بستر سبزه ها را بشوئیم
پس بیا تا سحر باز امشب
صاف و زیبا و بی کینه باشیم
در دیاری که نامش غریبی ست
همچو یاران دیرینه باشیم

وضعيت امروز
امروز بازی ها جدی گرفته شده ، ولی جدی ها بازی .
کتاب زیاد، ولی حوصله مطالعه کم.
ابزار تامین ،پیشرفت کرده ولی امنیت عقب رفته است .
مناره ها بلند ، ولی بلال ها کوتاه .
تجملات اصل ؛ معنویات فرع .
درآمدها زیاد؛ آسایش ها کم.
علم رشد کرده ؛ ولی عاطفه تنزل .
خدمت توسعه یافته ؛ ولی صفا و محبت کمرنگ .
اظهار محبت زیاد ؛ ولی روح محبت کم .
اتوبان ها وسیع ؛ نقطه نظرها باریک .
مقام ها بالاتر ؛ ارزش ها کمتر.
تحصیلات بالاتر ؛ دانایی کمتر .
می آموزیم که چگونه درآمد اضافه کنیم .
اما چگونه زندگی کردن را بلد نیستیم .
خانه ها بزرگتر شده ؛ خانواده ها کوچکتر.
سالهای زندگی طولانی ؛ لیکن حقیقت زندگی کمتر.
شعار بیشتر ؛ حقیقت کمتر.
تسهیلات بیشتر؛ لیکن آسایش کمتر.
در راه رفتن به کره ماه هستیم
اما از رفتن به خانه همسایه غافلیم .
فضای خارج از زمین را فتح کرده ایم
اما از فضای داخل خانه غافلیم
بر کمیت افزوده ایم از کیفیت کاسته ایم
قامت افراد بلند فکر افراد کوتاه
منفعت ها سرریز دلبستگی ها سراریز
درآمدها چند برابر جدایی ها چندین برابر
خانه ها زیبا ولی پایه ها سست
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه: دوستت دارم
وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.
خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد: او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد. او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد.
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست عشق آن است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم؟ حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
میدونی چرا آقایون مجرد جذب خانم ها ی باهوش میشند وبا هم ازدواج می کنن نمی دونی چرا؟ مگه نشنیدی دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند
معلم : اسب عربی رو از اسب ترکمن چطور می شه تشخیص داد؟
شاگرد:از رو لهجه شون
درد دل متوليدن دهه 60
به ما که ميرسه : کتاب ها عوض ميشه! کنکور مفهومي ميشه! بنزين سهميه بندي ميشه! مبارزه با بد حجابي شروع ميشه! جمع آوري ارازل و اوباش شروع ميشه! تخم مرغ گرون ميشه! قيمت خونه سر به فلک مي کشه! فقط کم مونده آب آبشار رو به بالا بره!!! آخه ما چه گناهي کرديم؟ ها؟ مگه ما دل نداريم؟ مگه ما عشق و حال نميخوايم؟ همه خودشون ته گند کارين به ما که ميرسه ميگن بده! از طرف جمعي از فرزندان متولد سال هاي.دهه60
خدایا
من در کلبه ی فقیرانه ی خود
چیزی را دارم
که تودر عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم
وتو چون خودی نداری